الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
48
شرح كفاية الأصول
به عنوان مثال اگر معناى « من » ابتداى مقيّد به قيد « لحاظ آلى » باشد ، چون اين يك امر ملحوظ و متصوّر است ، « كلّى عقلى » خواهد بود كه جايگاهش فقط در ذهن است . « 1 » بنابراين لازم مىآيد كه معناى حرف بر امور خارجى صادق نباشد ، يعنى « من » بر ابتداى خارجى صدق نكند ، درحالىكه معناى حرف بر خارجيّات صادق است . مثلا وقتى گفته مىشود : « سرت من البصرة » مقصود « سير از ابتداى خارجى » است نه ابتداى ذهنى ، چنانكه در مثل « سر من البصرة » مقصود آمر ، ايجاد سير در خارج است كه بايد مأمور آن را در خارج ، موجود كند ، و حال آنكه وقتى جايگاه حرف با لحاظ آلى در ذهن باشد ، امتثال « سر من البصرة » محال خواهد بود مگر با تجريد و الغاى خصوصيّت ( يعنى با الغاى قيد « لحاظ آلى » ) . به عبارت ديگر : مأمور وقتى مىتواند امر آمر را در « سر من البصرة » اطاعت كند كه قيد « لحاظ آلى » را در ابتداى سيرش لحاظ نكند ، چون جاى « ابتداى ملحوظ به لحاظ آلى » فقط در ذهن است ، و در خارج امكان ندارد . نكته : اگرچه مصنّف با تعبير « فامتنع » ، ممتنع بودن امتثال را دنباله اشكال دوّم و متفرّع برآن مىداند ، اما در حقيقت مىتوان آن را به عنوان اشكال ديگرى ( جداى از اشكال دوّم ) مطرح كرد ، به اين صورت كه : علاوه بر اينكه معناى كلّى منطبق بر خارج نيست ، لازم مىآيد كه در هيچيك از مواردى كه حروف بعد از امر و يا نهى قرار مىگيرد ، امتثال ممكن نباشد ( آنگونه كه بيان شد . ) پس مىتوان چهار اشكال را مطرح كرد . اشكال سوّم ( هذا ، مع . . . ) در واقع اين « اشكال نقضى » است ، به اين بيان كه : يقينا هيچ فرقى بين لحاظ آلى در حروف و بين لحاظ استقلالى در أسماء نيست ، بنابراين اگر « لحاظ آلى » جزء معناى حرف باشد ، « لحاظ استقلالى » در اسم نيز بايد جزء معناى اسم باشد ، يعنى معناى اسم نيز بايد جزئى و شخصى باشد ، و حال آنكه در اسماء اجناس گفته مىشود : وضع ، موضوع له و مستعمل فيه آن « عامّ » است .
--> ( 1 ) . اين كلّى عقلى ، كلّى عقلى مصطلح منطق كه در مقابل كلّى طبيعى و منطقى قرار دارد ، نيست ، بلكه مقصود از آن ، كلّى است كه در عقل مىباشد .